الفيض الكاشاني

118

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

نيم‌شب در چشم اهل دل بود چون نيمروز * از فروغ آفتاب ديده بيدار فيض ساقى فياض در بزم ازل او را نمود * مست مست مست مست از ساغر سرشار فيض اى كه مىگوئى ( سعيدا ) هيچ فيض از وى نديد * چون نديدم ؟ ديده‌ام ديدار فيض آثار فيض « ملّا كمال ملقّب به شايع كاشى » پروانه‌سان ز شعله شمع جمال فيض * سوزم اگر بدل گذرانم خيال فيض در مهر اگر به ديده تحقيق بنگرى * مانند ذرّه‌ايست در اوج كمال فيض پوشد ز روى خلق جهان ديده اميد * آن را كه ديده باز شود بر جمال فيض محتاج آب چشمه حيوان نمىشود * گر خضر بر كند لب از آب زلال فيض از آشيان خويش چو مرغ شكسته دل * پرواز كرده جان به اميد وصال فيض عمر ابد بود ثمر و شاخ و برگ او * در هر دلى كه ريشه دواند نهال فيض منّت نمىكشم دگر از شهپر هما * ( شايع ) فكنده چون به سرم سايه بال فيض * * * صيد معنى رام دل گرديد از اقبال فيض * هست بال‌افشانى شهباز ما از بال فيض سبز مىگردد ز صحراى دلش تخم اميد * هر كه گردد در ره افتادگى پامال فيض چون نويد وصل روح‌افزاى او آمد به دل * شد روان جان در تنم از بهر استقبال فيض از ضمير روشنش مهر سعادت مىدمد * صبحدم هر دل كه شد آگاه از احوال فيض برنمىدارم سر افتادگى از پاى او * مىروم چون سايه خورشيد از دنبال فيض